• استخدام نیوز

کاربر عزیز،
به وبسایت استخدام نیوز خوش آمدید

وسوسه شدن با وعده ها و حرف های شیدا


           


 طلاق از شوهر مهربان تاوان سختی داشت کد خبر: ۳۶۸۴۶ تاریخ انتشار: ۲۱ آذر ۱۳۹۳ - ۰۶:۴۴ زن دانشجو که در آرزوی زندگی رویایی فریب دوستش را خورده بود از شوهر مهربانش طلاق گرفت تا با مردی کلاهبردار سر سفره عقد بنشیند.خرداد ماه سال جاری بود که زن جوانی با چهره ای پریشان راهی دادگاه خانواده ونک شد تا از شوهر کلاهبردارش طلاق بگیرد.       این زن وقتی روبه روی قاضی «عموزادی» از شعبه 268 ایستاد، گفت: شش سال پیش وقتی «بهرام» به خواستگاری ام آمد از همان ابتدا با مهربانی اش خود را در دل من و خانواده ام جا کرد.  او مردی خوش قلب و مهربان بود. وقتی مراسم ازدواجمان برگزار شد و به خانه مشترکمان رفتیم بیشتر متوجه شدم بهرام
همان مرد رویاهایم است که آرزویش را داشتم. شاید زندگی مان خیلی تجملاتی نبود اما با هم خوش و شاد بودیم. در مدت پنج سالی که با هم زندگی می کردیم حتی یکبار با هم بحث نکردیم و همیشه به یکدیگر احترام می گذاشتیم. زندگی مان زبانزد خاص و عام بود و همه آرزو داشتند جای ما باشند.  در یکی از روزها به شوهرم گفتم می خواهم ادامه تحصیل بدهم و به دانشگاه بروم او هم نه تنها پذیرفت بلکه تشویق کرد که حتماً به این کار ادامه بدهم.     «بهناز» 27 ساله با یادآروی خاطرات گذشته اشک می ریخت. با افسوس از دست دادن روزهای شیرین گذشته اش ادامه داد: همه بدبختی هایم از روزی شروع شد که پایم را در دانشگاه گذاشتم و با زن جوانی که خودش را دوست مهربانی نشان می داد آشنا شدم.     «شیدا» در ابتدای دوستی مان با چرب زبانی هایش اعتمادم را جلب کرد، او به قدری دلسوزانه رفتار می کرد که من راجع به زندگی خصوصی ام همه چیز را به او گفتم.   او وقتی فهمید در خانه ای 65 متری در منطقه ای نه چندان بالای شهر زندگی می کنم و همسرم تنها یک کارمند است و درآمد بالایی نداریم در گوشم زمزمه کرد که چرا با این بدبختی ها کنار می آیم. در ابتدا به او می گفتم که از زندگی ام راضی هستم ولی وقتی می گفت ساده و قانع هستم، دیگر نمی توانستم دفاعی کنم.   او می گفت لیاقت من خودروی 206 همسرم نیست و می توانم با مرد ثروتمندی زندگی کنم تا در رفاه بیشتری باشم.  شیدا هر روز گوشم را از حرف ها و وعده هایی پر می کرد که خودم نیز باورم شده بود که در زندگی با بهرام حیف شدم و لایق زندگی بهتری هستم. شیدا زندگی مشابه مرا داشت اما از وقتی طلاق گرفته بود زندگی بهتری برایش فراهم شد و آزادی بیشتری داشت.   با وعده ها و حرف های شیدا وسوسه شدم و بداخلاقی هایم هر روز در خانه بیشتر می شد. سر هر مساله ای بهانه می کردم و بهرام به آرامی از کنار آن می گذشت ولی من دیگر علاقه ای به او نداشتم. به همین خاطر تصمیم گرفتم خودم را از این زندگی نجات دهم.  در یکی از روزها وقتی همسرم از سرکار به خانه آمد برخلاف همیشه به استقبالش نرفتم و گفتم دیگر دوستش ندارم و فقط طلاق می خواهم. بهرام از حرف هایم شوکه شده بود و باور نداشت این حرف ها از زبان من زده می شود اما من فقط طلاق می خواستم.     زن جوان با صدایی گرفته به قاضی عموزادی گفت: این درخواستم همه را متعجب کرده بود. انگار گوش هایم کر شده بودند و هیچ نمی شنیدم حتی مخالفت های جدی خانواده من و شوهرم بی فایده بود. با رفتارهایم همه را کلافه کردم. هر روز بداخلاقی هایم بیشتر می شد و وقتی بهرام اصرارم را دید دیگر پافشاری نکرد. راضی شد طلاقم بدهد و در ازای بخشیدن مهریه 400 سکه ای برگه طلاق را امضا کردم، بی خبر از این که بدانم چه عاقبتی پیش رویم قرار دارد.     بهناز ادامه داد: از این موضوع تنها شیدا خوشحال بود. برخلاف این که همه مرا طرد کرده بودند و حتی در خانه پدری ام جایی نداشتم ولی شیدا به تلافی بی مهری همه آن ها مرا در آغوش کشید و پناهم داد. در یکی از روزها شیدا به من گفت یکی از آشنایانش مرا همراه او دیده و خواهان ازدواج با من است. از این خبر خنده روی لبانم آمد، به خودم گفتم دیدی بالاخره آنچه می خواستی، شد.     به پیشنهاد شیدا با «فرید» آشنا شدم تا همدیگر را بیشتر بشناسیم. او مرد خوش تیپ و پولداری بود که شاید هر دختری آرزوی ازدواج با وی را داشته باشد.  فرید هر روز با یک خودروی مدل بالاسراغم می آمد و به رستوران های مجلل دعوتم می کرد. از برخوردها و احترامش خیلی خوشم آمده بود. او می گفت به من علاقه مند شده و حاضر است برای به دست آوردنم هر کاری انجام دهد. وقتی به خانواده ام گفتم خواستگار دارم هیچ کس استقبال نکرد. من طرد شده بودم اما از شرایطم راضی بودم. فرید یک بنگاه املاکی در بالای شهر داشت، اوضاع مالی اش عالی بود. او هر روز از زندگی ای که قرار بود برایم فراهم کند می گفت.      به سلیقه من خانه مشترکمان را انتخاب کردیم، در آن روزها در پوست خود نمی گنجیدم. به قدری خوشحال بودم که به هیچ چیز دیگری فکر نمی کردم و پشیمان نبودم. شانس با من بود و بدون ذره ای دلنگرانی به عقد فرید درآمدم تا کارهای عروسی مان را انجام دهیم و به خانه مان برویم اما...      بعد از عقد دیگر از خودروهای مدل بالاخبری نبود و فرید که تعجب مرا می دید، می گفت خودرویش را فروخته تا بهتر از آن را بخرد. رفتار فرید هر روز سردتر و بی تفاوت تر می شد، دیگر از آن شور و شوق زندگی مشترک خبری نبود.   او سر هر مساله ای بداخلاقی و ناسزاگویی می کرد و دیگر از آن ابراز علاقه و عشق و مهربانی خبری نبود. حتی در اعتراضم برای رفتن به خانه مان بی تفاوت بود و گوشش هیچ یک از حرف هایم را نمی شنید. رفتارهای فرید شوکه ام کرده بود جالب این که شیدا هم دیگر جواب تلفن هایم را نمی داد و به دانشگاه نمی آمد.  هر چه بیشتر می گذشت بیشتر می فهمیدم در چه منجلابی گرفتار شده ام. فهمیدن این که فرید اعتیاد دارد دنیا را بر سرم ویران کرد، آن ها برایم نقشه کشیده بودند.   زن فریب خورده که اشک می ریخت، ادامه داد: من طمع کردم، زندگی اولم را به خاطر توهمات و رویاهای تو خالی ویران کردم، و حالاهیچ راه برگشتی ندارم. هشت ماه منتظرم تا فرید پیدا شود و فقط طلاقم بدهد تا از شرش خلاص شوم. از این بلاتکلیفی خسته شدم. من قدر همسر اولم را ندانستم، کور و کر شده بودم و حالاموقعی چشمانم باز شده که هیچ راهی ندارم.     با شنیدن ادعاهای زن جوان، قاضی حسن عموزادی، مرد کلاهبردار را به دادگاه احضار و به دلیل عدم سازش حکم طلاق را صادر کرد.     بنابر این گزارش، در ازای طلاق توافقی بهناز تمامی حقوق قانونی از جمله مهریه 1365 سکه تمام بهار آزادی، اجرت المثل و... را به همسرش بخشید و به این سناریوی غم انگیز پایان داد.           هشدار قاضی      قاضی حسن عموزادی در رابطه با این پرونده گفت: زن جوان به دلیل بی احتیاطی و اعتماد بی جا به یک دوست زندگی اش را ویران کرد. مادیات چشمان او را کم سو کرده بود تا نتواند مهر و محبت همسرش را ببیند. حتی وی بی توجه به مخالفت های خانواده اش اصرار می کرد که فقط طلاق بگیرد، بدون داشتن هیچ دلیل و مدرکی همسرش را راضی کرد و طلاق توافقی گرفت و این بار در دام مرد شیادی افتاد که دیگر رحم و عاطفه ای نداشت.  این قاضی با توصیه به جوانان گفت: افراد مادیات را تنها دلیل خوشبختی در زندگی مورد توجه قرار ندهند و در زمان ازدواج به اصولی مانند انسانیت، صداقت و درستی، پاکی و ایمان طرف مقابلشان توجه کنند و اسیر وعده های دروغین نشوند چرا که در این صورت نتیجه آشکار است و فرد طمعکار هرگز به جایی نخواهد رسید.

منبع
http://sedayiran.com




نظرات شما

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو